آموزش

معنی کلمات درس کار و تلاش فارسی پنجم+ کلمات متضاد ، هم خانواده و املایی

در این مطلب از سایت انتخاب روز با معنی کلمات درس کار و تلاش فارسی پنجم همراه شما هستیم.

معنی کلمات درس کار و تلاش فارسی پنجم

واژه معنی واژه واژه معنی واژه
موری مورچه ای وزان مخفّف و از آن
گران بزرگ و سنگین سعی تلاش، کوشش
فارغ  آسوده، راحت به تندی به سرعت
مُلک سرزمین، قلمرو سور جشن، مهمانی
خوشتر زیباتر، بهتر همواره همیشه، پیوسته
رسم روش، شیوه بُردباری شکیبایی، صبر
هُشیاران عاقلان، دانایان گه مُخَفَّف گاه
عاقل دانا، عالِم بینا آگاه، هوشیار، بیننده
اینک حالا، الآن پیشگاه صحن و سرای، عمارت
معیّن کرد مشخّص کرد پُر مهر پُر از عشق و محبّت
اثرگذار مؤثّر ، تأثیر گذار ماندگار پایدار، ماندنی
ناگزیر ناچار یاور یاری کننده
مهرگان پاییز، اوایل پاییز عزم قصد، اراده، آهنگ
مردم عادی عامه ی مردم اخترشناسی ستاره شناسی، نجوم
حکمت دانش، علم و معرفت خردمندانه عاقلانه
چه بسا بسیار، فراوان پرسشگر سؤال کننده، پُرسنده
هوشمندی آگاهی، خردمندی به سبب به علّت، به خاطر
سکّه پول فلزی صادق راستگو، درستکار
دینار سکّه ی طلا ناپسند نکوهیده، زشت
سال های سال سال های بسیار صمیمی بسیار نزدیک
هم نشین دوست، هم صحبت بَر کرده اند بلند کرده اند
ضمیر باطن، درون لطف مهربانی، رحمت
رحمت لطف و مهربانی غافلان نادانان، ناآگاهان
معرفت شناخت، علم، دانش بپروَر پرورش بده
پژوهش تحقیق و جست و جو رانده شد اخراج شد، دور شد
نیک خوش، خوب، پسندیده
پرتو روشنایی، درخشش نور
حضور یافته ام مشرّف شده ام، آمده ام
فراز و نشیب بالا و پایین، سختی و خوشی
رحمت حق بر آنان باد درود و لطف خدا بر آنان باد
شوق آموختن علاقه و اشتیاق به یاد گرفتن
از بَر کردم حفظ کردم، به حافظه سپردم
زمزمه ی محبّت صدا و آواز عشق و محبّت
میازار اذیت نکن، آزار نرسان
عالمان دانایان، خردمندان، عاقلان
خاکدان دنیای خاکی، این جهان
دیار سرزمین، ناحیه، طرف و سمت
رو گردان نبوده ام بی توجّه و بی علاقه نبوده ام
مَلِک پادشاه، در این جا یعنی خداوند
مسکین بینوا، بیچاره، نیازمند، تهیدست
کسب علم و معرفت به دست آوردن علم و دانش
مهارت ماهر بودن در کاری، زبردستی
حساب کردن شمردن، جمع و تفریق کردن ریاضی
در دل داشت قصد و نیّت داشت که به خانه ی کعبه برود
پس از درگذشت مادر بعد از فوت و مُردن مادر
راهزنی غارتگری مسافران در راه ها، دزدی کردن
دست به راهزنی نزنم دزدی نکنم، اقدام به دزدی نکنم
خاکیان اهل خاک، مردم، انسان ها
کامکاری نیک بختی، خوش بختی، پیروزی
قناعت قانع بودن، به حقّ خود بسنده کردن
توشه خوراک اندک یا خوراک برای مدت معیّنی به ویژه آذوقه ی سفر
گنج گوهرها و سکه ها و چیزهای قیمتی که در زیر خاک دفن کنند
عزم سفر به هند کرد قصد سفر به هند کرد، تصمیم گرفت به هند، سفر کند
بدگویی حسودان بد گفتن و به زشتی یاد کردن انسان های حسود
نان آور خانه کسی که وسایل زندگی خانواده را فراهم می کند
کاه علف خشک که آن را کوبیده و نرم کرده باشند
خونابه خوردن رنج بسیار کشیدن، سختی ها را تحمل کردن، عذاب کشیدن
پیرایه آنچه سبب زیبایی چیزی شود، ابزار آراستن، زیور و زینت
سلیمان نام یکی از پیامبران الهی که بر حیوانات، جن و انسان ها فرمانروایی می کرد
تدبیر اندیشیدن به منظور پیدا کردن راهِ حلی برای مشکلی یا مسئله ای یا انجام دادن درست کارها، چاره اندیشی
خوارزم نام سرزمینی که ابوریحان در آن زندگی می کرد؛ اشاره به حکومت خوارزمشاهیان هم دارد
جایگاه (به این جایگاه با ارزش) مقام، رُتبه، درجه
توشه (توشه ی سفر من است) خوراک اندک یا خوراک برای مدّت معیّنی، به ویژه آذوقه ی سفر
پیران (پیران و بزرگان ما گفته اند) انسان های بزرگ و با تجربه
سخت (سخت علاقه مند بودم) بسیار، خیلی
شدم (من نیز همراه او شدم) رفتم
دانستم (دانستم که ما برای خوردن و خفتن) فهمیدم، دریافتم
سراسر (در سراسر عمرم) تمام، همه
آداب (آداب روبه رو شدن) رسم، روش، شیوه
مکتب (در شش سالگی به مکتب رفتم) مدرسه، دبستان
معنی کلمات درس کار و تلاش فارسی پنجم

کلمات هم خانواده درس «کار و تلاش»:

سعی – ساعی فارغ – فراغت
قصر – قصور – قاصر – مقصّر جسم – اجسام – مجسّم – تجسّم
قناعت – قانع رسم – ترسیم – مرسوم – رُسوم
تدبیر – دبیر – مُدَبّر – تدابیر بینا – بیننده – بینش – دیدن
پیرایه – پیراستن – پیراینده – پیرایش معلّم – علم – علوم – تعلیم
حضور – حاضر – محضر – حضرت ارزش – باارزش – ارزشمند – ارزشی
رحمت – رحمان – رحیم – ترحیم حق – حقوق – حقایق – حقیقت
مکتب – مکاتب – مکتوب – مکاتیب محبّت – حبیب – تحبیب – اَحباب
خواندن – خواننده – خوانش – خواندنی وظایف – وظیفه – موظّف
عهده – تعهّد – متعهّد – عهد آموزش – آموزنده – آموختنی – آموزشگاه
کسب – کاسب – کسبه – مُکتسب معرفت – عارف – عرفان – تعریف
استفاده – فایده – مفید – افاده عشق – عاشق – معشوق – عشّاق
حج – حجّاج – حاجی – حاجیان ضمیر – مُضمِر – ضمایر
لطف – الطاف – لطیف – لطافت
معنی کلمات درس کار و تلاش فارسی پنجم

کلمات متضاد درس «کار و تلاش»:

واژه واژه متضاد واژه واژه متضاد
دید ندید گران سبک
بخور نخور کمتر بیشتر
هُشیاران نادانان عاقل نادان
خمیدی راست شدی گران سبک
کاه کوه برون ( بیرون)  داخل (درون)
راحت سختی گنج رنج
ببندند باز کنند بهار پاییز
جوانی جوانی سور غم و ناراحتی
بردباری ناشکیبایی بنشینم بایستم
می گذرد نمی گذرد حضور غیاب
قبول رَد، مردود فراز نشیب
نخستین آخرین شیرین تلخ
بهترین بدترین ماندگار ناپایدار، زودگذر
آفتابی ابری رنج خوشی
مهرگان بهاران خُفتن بیداری
ناشناخته شناخته رفتن آمدن
صادق دروغگو غافلان هوشیاران
بیدار خواب (غافل) ناپسند پسندیده
روشن تاریک، تیره کوتاه روشن
بر پایین دراز کوتاه
سفر حَضَر (حَضَر یعنی در جایی ماندن) قناعت اسراف (زیاده روی کردن)
فارغ گرفتار
معنی کلمات درس کار و تلاش فارسی پنجم

کلمات املایی درس «کار و تلاش»:

پیرایه ملخ سعی فارغ خویش کای مسکین
چرایی مُلک سلیمان قصر سفره خونابه خوردن رهگذارند
مبادا بیهوده میازار سور قناعت توشه
راحت صد گنج همواره بُردباری هُشیاران تدبیر
عاقل کعبه محبّت فراهم آورد حج راهزنی
چه قدر سکّه صادق دینار توشه حاضر صمیمی
خاکدان ضمیر راز لطف و رحمت پرتو معرفت غافلان
خوارزمی ابوریحان حضور ریحانه شوق سوره ها
خاطره انگیز مهرانه معیّن زمزمه اثر گذار حسودان
هندسه مهارت خواندن ریاضی حکمت علاقه مند وظایف
عهده ناگزیر مهرگان نگذرانده ام حفظ غزنوی
عزم فرصت عادی تمدّن تحقیق پژوهش
موضوعی مطمئن چه بسا ابوعلی سینا زاده نشده است فراز و نشیب ها
زیرکی و هوشمندی از جای برمی خاست کسب علم و معرفت
احترام می گذاشتم
معنی کلمات درس کار و تلاش فارسی پنجم

 
منبع : انتخاب روز

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا